بديع الزمان فروزانفر
65
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
نديم شه شرق شيخ العميد * مبارك لقايى بلند اخترى ديوان منوچهرى ، ص 117 در بيت بالا نيز صفات برين روش استعمال شده است . و مقصود از « آفتاب » شخصيت معنوى و از « سايه » جسم و بدن است بنا بر آن كه صوفيه بدن را « ظل و سايه » مىگويند زيرا سايه و ظل روح و نفس ناطقه و فرع وجود اوست و بحر العلوم « آفتاب » را عبارت از حقيقت حق تعالى و « سايه » را بمعنى تعين خاص گرفته است . يوسف بن احمد مولوى مىگويد : آفتاب ، قلب مربى و مرشد و سايه ، وجود اوست ، تازگى و غرابت اين استعاره بدان جهت است كه سايه آن جاست كه آفتاب نباشد و جمع آن دو ، امرى شگفت است . مىرسيد از دور مانند هلال * نيست بود و هست بر شكل خيال نيست وش باشد خيال اندر روان * تو جهانى بر خيالى بين روان بر خيالى صلحشان و جنگشان * وز خيالى فخرشان و ننگشان خيال : بفتح اول ، وهم و گمان و صورتى كه در خواب يا بيدارى به نظر رسد ، شبح و پيكرى كه از دور نمودار گردد و حقيقت آن معلوم نباشد ، صورت و پيكرى كه بوسيلهى صورت چيز ديگر محسوس شود مانند : صورت اشيا در آينه و چشم چنان كه خواجه حافظ گفته است : مىرفت خيال تو ز چشم من و مىگفت * هيهات ازين گوشه كه معمور نمانده است و برين قياس خرمن ماه و طيف شمس و قوس قزح و نظاير آن كه در حمام و گرد شمع بهنگام صبح مرتسم مىگردد « خيال » ناميده مىشود ، ابو على بن سينا از روى تجارب شخصى كه در حدود سال 391 و 411 و نيز در اماكن مختلف مانند